
امروز حتي باران شرمنده نيرنگ بازيهاي تو شد
ابرها بغض كردند و باريدند
دل آسمان گرفت
صاعقه زد و روح هوا خشمگين شد
قلب پاك دختري ساده شكست
و طوفان سهمگين شد
آرزويي كال بلعيده ام
كه از سنگيني اش خوابم نمي برد
هر قدر پشت دنيا بچرخي
كسي مثل من نمي بيني پاييز خانه اش را سبز كند
چرا پنهان كنم
شعر و موسيقي و خوشنويسي
بهانه ايست براي ديدنت