تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
بیست و هشتم فروردین 1386
......

 من از سياهي چشمانت
كه آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...
اما..اما باز هم مي توانم 
مي توانم به سياهي چشمانت
به اين راه بي انتهاي تاريك كه مملو از ستاره هاي سرابي ست سفر كنم
چه تضميني ست مرا؟
به من بگو چه تضميني ست مراكه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شايد راه زني در اين راه تمام من كه تمام توست را از من بگيرد
يا جادوگري بد در كمين باشد
كه به سحرش به شك و ترديدم كشد
و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد

من از سياهي چشمانت كه آن را انتهايي نيست مي ترسم
من بدان جا سفر مي كنم

چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند

+ نوشته شده در 14:11 توسط shahab.
بیست و چهارم فروردین 1386
من ، متهم مي كنم !

به قلم جا افتاده ات بگو  !
كه دست از كاغذ كاهي من ، بردارد
و گرنه : نامردم اگر
عمري را 
كه چيزي از آن نمانده است 
به پايش حرام كنم
آه از اين سهميه ها  ...
كم مانده است 
همه چيزمان بفروشند
وقتي پاي هر نهادي ، پيش مي آيد
گزاره هاي غريب ! بكار مي افتند
حالا ، چه اجباري باشند چه اختياري
به قلم جا افتاده ات قسم 
جرئتم بيشتر از اين ها بود
اما بگذار به زندگي فعلي خود 
ادامه دهيم !؟

+ نوشته شده در 18:54 توسط shahab.