تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
بیست و یکم شهریور 1385
اگه صدامو مي شنوي بدون دلم تنگه برات

دلم نوشتن مي خواهد اما قلم را ياراي نوشتن نيست جملات خيلي سريع از گنجينه ذهنم خارج مي شوند 
خيلي حرفها براي گفتن دارم نه شايد ديگر حرفي نداشته باشم چون هر چه از تو در من بود در زير 
داس ترديد درو شد
اما نه اين بار مي نويسم

حتما فكر مي كنيد چقدر مرموز مي نويسم؟
 
 
ماندن يا رفتن 
 
ديگر رمقي براي رفتن نمانده است به كجا بروم؟ به كجاي اين شب سيه و ديرپاي بياويزم ديگر 
چه فرقي مي كند بي تو در كجاي اين برهوت عظيم خدا قرار بگيرم  .
نگاه مهربان تو با سرپنجه نيايشگر خويش مرا تا به اقصي نقاط عالم هستي تا بدانجا كه پاي هيچ انساني 
آنرا آلوده نساخته بود مي برد امروز كه نگاه تو نيست ديگر چه فرقي مي كند رفتن يا ماندن 
حتي ذره ايي ترديد مرا قلقلك نمي دهد كه بروم يا بمانم و تو بهتر از هر كسي مي داني كه براي من 
عشق از زندگي كردن برتر است و وقتي كه تو نباشي من به كجا بروم 
 
*******************
 
مي دوني تنها شدن حقم نبود 
مني كه هميشه عاشقت بودم 
تو برو سفر فراموشم بكن 
اما من هميشه عاشق مي مونم 
 
(و منم كه در پس اين غربت به ويراني مي رسم  )
 
 

آرزومند آرزوهايتان

+ نوشته شده در 13:14 توسط shahab.
هجدهم شهریور 1385
!!!!....
این هم قصه غمگین آدمها

تویی لیلاتر از مجنون و من مجنونتر از لیلا

تمام رسمها اکنون شده وارون

کنون لیلا تویی و این منم مجنون

و بعد از این همه دلدادگی با تو

نمی دانم کدامینم... که من مجنون امروزم و یا لیلای دیرینم

کجا عاشق به معشوقش حدیث عشق کم میکرد؟!

کجا مجنون به لیلایش ستم میکرد؟!

اگر از عشق تو من را رهایی بود

ویادرخانه قلبت برایم گوشه جایی بود

کنارت تا ابدبیتوته میکردم

وبعدازاین همه دلدادگی باتو,نه لیلایم,نه مجنونم

که من هیچم که من پوچم

و اما با غمی سنگین, ز شهر عشق در کوچم

تو راهرگز نمی بخشم,که تو تلخی, که تو سنگی

که تو با حرمت احساس من پیوسته در جنگی

اگر گویی :چقدر این شعر من تلخ است

و یا این دختر تنهاچه بی رحمانه بی رحم است

تو را حقی نخواهم داد, مگر آزردگیهای همه روزم

تو را دیگر بهایی بود!!!

ویا با آن جفای تلخ تو , با من وفایی بود!

ومن درخاطرات خودتوراصدهزاران باربوسیدم

خداحافظ, خداحافظ, که گر عقلی به جا باشد

اگر دستی دهد یاری

اگر من را به حال خویش بگذاری

اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد

ولی با خاطری غمگین تورا از یاد خواهم برد

سعی خواهم کرد..
+ نوشته شده در 9:18 توسط shahab.