تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
دهم شهریور 1385
فريدون مشيري
وقتي كه شانه هايم 
در زير بار حادثه ميخواست بشكند
 يك لحظه
 از خيال پريشان من گذشت:
«بر شانه هاي تو...»
 بر شانه هاي تو
 ميشد اگر سري بگذارم،
وين بغض درد را
 از تنگناي سينه بر آرم
                         به هاي هاي
 آن جان پناه مهر
 شايد كه ميتوانست
 از بار اين مصيبت سنگين
 آسوده ام كند
+ نوشته شده در 16:28 توسط shahab.
هشتم شهریور 1385
از بغض ها و آیینه ها
دنیا پر از پرندگان بی آسمان
و آدم های بی ستاره است
و فردا همیشه آینه اش را
جلوی صورتت نمی گیرد

خورشید اما
بادکنک سرگردانی نیست
که در طوفان گم شود.

گل های سرخ قالی را
در آب و آفتاب و بهار هم
که غرق کنی
بازتر نمی شوند

تنهایی ات را در فنجان قهوه
ته نشین نکن

لا به لای این همه بیداد زندگی
چرا داد نمی کشی
تا بدهکار دنیا نباشی ؟!

تو فکر می کنی از عشق کمرنگ تری ؟
روزی که عکست را
مثل ستاره ی شمال
بر آسمان همه ی آلبوم های قدیمی ام
چسباندی
آنقدر در هزارتوی بغض هایت
آبی شدم
که قاصدک های سفید صدایت را
از پشت مِه هم می شناسم

" تو خوبی
و این همه ی اعتراف هاست " *

زندگی برای این همه تنهایی
کوچک است
دستت را به من بده
هیچ چیز نمی تواند
جلوی دریا شدن ما را بگیرد
+ نوشته شده در 11:12 توسط shahab.