تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
سی ام مرداد 1385
She should have died hereafter کاش وقت دگری او میمرد




There would have been az time for such a word
To_morrow,and to_morrow,and to_morrow
Greeps in this ptty peace from day to day
To the last syllable of recorded time;
And all our yesterday have lighted fools
The way to dusty death.out,out,brief candle!
Life,s but a walking window,a poor player,
That strust and frets his hout upon the stage
And then is heard no more.it is a tale
Told by an idiot,full of sound and fury,
Signifying nothing.


کاش او وقت دیگری میمرد،افسوس ،افسوس
کاش از مرگ در زمان دیگری میشد گفت :فردا ،فردا
پله های روز را نرم و لغزان میخزیم،
باز مرگ ناگزیری را به آخر میبریم.
این همه دیروز هایی که در پی هم بوده اند،
مرگ را همچون سبک مغزان نشانگر بوده اند،
زندگی،ای شمع کوچک!شعله ی تو پاینده نیست،
تا صبحی از راه رسد،نورت به شب زاینده نیست.
زندگی یک سایه ی لغزنده است،
زندگی بازیگر بازنده است:
اضطرابش روی صحنه آشکار،
ساعتی دیگر نماند برقرار.
زندگی چون قصه ی دیوانه ای است،
پر هیاهو ،پوچ و چون افسانه ای است
+ نوشته شده در 16:46 توسط shahab.
بیست و چهارم مرداد 1385
در اندرون هر یک از ما فاتحی زیست میکند

پیروزمندان فاتحان لحظه هایند و شکوه زندگی را در کام فرصت ها میجویند
 
بسان همه دیگر آدمیان             آری از شکست میترسند
اما عنان خویش به وحشت نمی سپارند
 
فاتحان هرگز به نام نومیدی پای خویش واپس نمی کشند
 
فاتحان به زمین میافتند       اما بر زمین نمی مانند
و در امتداد صعود بلند خویش 
جان سخت و پر توان         معنای ناخوش سقوط را منکوب میکنند
 
دستان فاتحان ایجاز بهار است
که به یمنش 
زردترین ساقه ها بارور شوند و به گل نشینند
 
فاتحان صبر را میشناسند          آنها میدانند که 
ارزش هر چیزی به عمری است که در آن صرف میکنی
 
به امید آنکه همیشه فاتح لحظه ها باشید

+ نوشته شده در 20:35 توسط shahab.