تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
هفتم مرداد 1385
به نام انكه غربت را بنا كرد تو را از من مرا از تو جدا کرد

چرا ؟
 
در کمینت 
در ورای سایه ات 
در خم پس کوچه های خانه ات 
که تو را در طلبم 
تو مرا نگاه نکردی 
در سکوت خلوت تنهایی ام
 که تو را ندا می کرد م
تو مرا صدا نکردی 
همه را هیچ 
ولی 
تو چرا 
گلهای زرد نرگسم را 
زیر پا مچاله کردی ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در 19:27 توسط shahab.
پنجم مرداد 1385
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي 
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت  :
ديوانه ي باران نديده

..............................................

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد 
مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد 
تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد 
سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد 
شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند 
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد 
گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار 
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در 11:32 توسط shahab.
سوم مرداد 1385

لبخند اقاقيست شايد
يا كه زمزمه ي مبهم ماه
شايد راز نهان در لطافت بنفشه باشد
شايد شعور درك بهار يا بودن حيات در رگ خشك زمستان
چگونه باشد
كجا برود
از كجا ، در كجا، به كجا
ذهن من
اين توسن پر همت لجوج
اين تند باد ويرانگر عجول
من به نگارستان وجود رفتم
سيبي روي درخت باغ اشراق عشوه ميكرد
چيدم
رمز بودن ، دانستن نبود
رمز بودن ، آموختن بود
كه چگونه بايد بودن را خواند
بودن داشتن كتاب نيست
بودن آموختن چگونه خواندن است
عشق داشتن رمز شكيباييست
و خدا ،
سرابي دعوت كننده
رفتن و نرسيدن ، و رسيدن و شگفتي
كه تعريف ، تعريف نيست
واژه واژه نيست
آنجا كه قانون باشد ، قانون قانون شكني آسان است
آسمان ، اگر لطفي براي روز تولد اشكم داري
بياموز ، چگونه بيانديشم
من از تو معجزه نميخواهم
كه همين گفتن تنهايي من ، معجزه است
+ نوشته شده در 12:13 توسط shahab.