تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
بیست و نهم خرداد 1385
ای خدا بنازم به حکمت لطفت
شبی مست میگذشتم ز ویرانه ای ناگهان چشم مستم افتاد بر در خانه ای
نرم نرمک رفتم تا کنار پنجره
دیدم پدر کور و فلج افتاده است گوشه ای
مادر پریشان همچون پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند لب و دندان برهم
ولی دخترک
ولی دخترک مشغول عیش ونوش با بیگانه ای
وقتی که مرد بیگانه فارق شود در آورداز ان همه پول درشت چند دانه ای
سوگند خوردم زین پس مست نروم سوی در هر خانه ای تا که چشم مستم نبینت دختری اصمت خود را فروشد بهر نان خانه ای
+ نوشته شده در 19:2 توسط shahab.
بیست و چهارم خرداد 1385
:f
ترسم كه چشم مست تو امشب دل ما بشكند

هر چشمي بد مستي كند يكباره مينا بشكند

امشب چه بشكن بشكني ساقي براه انداخته است

گاهي دل خود بشكند گاهي دل ما بشكند
+ نوشته شده در 14:3 توسط shahab.