تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
سی ام اردیبهشت 1385
خدایا کس به کس آشنا مکن گر می کنی از هم جدا نکن
آرزوهای شیرینم تلخ شده
رازهای دلم برملا شده
خاطراتم نخ نما شده
عشق آتشینم سرد شده
وای بر من ... وای بر تو !





توی این دنیا بینهایت کجاست ؟!
من آن طرف بینهایت را میبینم ...
کاش وقتی رسیدم تو آنجا باشی ...
چون آنگاه راه رسیدن به تو برایم لذت بخش خواهد بود ...
بینهایتِ من ! منتظرم بمان !
من می آیم
+ نوشته شده در 9:36 توسط shahab.
بیست و هشتم اردیبهشت 1385
اگر
اگر اشكهايت براي من جاري نمي شود
پس محبوبم
چشمانت براي من چه فايده اي دارد.
اگر قلبت براي من نمي تپد
پس قلبم برايت چه سودي دارد.
اگر نواي سازت براي من نيست
پس آوازهايت براي من چه سودي دارد.
پس اگر هيچگاه در زندگي عشق نورزيده اي
وجودت در كنار من چه اهميتي دارد.
محبوبم اميدوارم دلبسته شخص ديگري گردي
تا همراه با درد هجران ، طعم دلپذير عشق را حس كني؟
و آنگاه به خاطر اين نفرين همواره از من متشكر خواهي بود.
اگر روزي كسي را با تمام وجودت دوست داشته باشي حرف مرا بشنو
عشقت را
اشكت را
وتپش قلبت را
وبالاتر از هر چيز برق ديدگانت را دنبال كن
و آن روز كه عشق رادر روح وجانت حس كردي بي پروا انرا
پذيرفته و لبخند خواهي زد
به نداي قلبت گوش فرا ده
و
آنگاه خواهي رفت تا با عشق بزرگت همنشين شوي.
ترا نفرين ميكنم
نفرين ميكنم كه عاشق ديگري گردي
تا در كنار درد هجران
طعم دلپذير عشق را حس كني؟
و
آنگاه به خاطر نفرين همواره قدر دان من خواهي بود
+ نوشته شده در 15:21 توسط shahab.
بیست و هفتم اردیبهشت 1385
به که باید دل داد؟
به که باید پیوست؟
و به چشمان که باید خندید؟
به نسیم گذرا
به گل اطلسی و یاس سفید
به کبوتر حرم
یا به مهتاب خدا؟
به که باید پیوست؟
به عبور گل سرخ
یا به تکرار نگاه
یا صدای نفس چلچله ها
یا به یک برگ خزان دیده سرد؟
به که باید دل داد؟
به یکی مرد بزرگ
یا به یک کودک شیطان و شرور
یا به یک نغمه ی شاد؟
به که باید پیوست؟به یکی رود زلال
یا به یک رشته پیچیده کوه
یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ؟
به که باید خندید؟
به نگاه تر یک پروانه
یا به یک شعله ی مستانه ی شمع
یا به یک روشنی تار دل دیوانه؟
به که باید خندید ؟
به که باید پیوست؟
+ نوشته شده در 9:35 توسط shahab.
بیست و پنجم اردیبهشت 1385
بيان احساسات.....

چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند

حرفي براي هم نداشتيم

زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند

نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم

سكوت را ترجيح دادم

تا قلبهايمان درد و دل كنند

چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد

هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد

عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم

اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد

چه عاشقانه بود ديروزم...

چه تاريکست امروزم...

به آتش مي کشم خود را

اگر فردا چنين باشد
+ نوشته شده در 10:23 توسط shahab.
بیست و چهارم اردیبهشت 1385
چكاوك شكسته پر
ومن تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من
براي تو مهربان تر
من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ
راه دور ، در خشم ، در مهرباني
در دلتنگي
در هزار همهمه دنيا
يكه و تنها بشناسد
من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان
و تمام سخاوتهاي عاشقانة اين گل معصوم را
بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ
هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترك باشد
او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي
دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من
برايش مي ميرم ، سرد و باراني است
اي بهانة زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه
قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي
و بي پروائي اولين نگاه من بتپد
همانطور عاشق
همانطور مبهوت وقار وجمال بي مثالت
آيا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر و از من مهربانتر
براي تو
تورا سخاوتمندانه ، با خود خواهم بخشيد
تو را فقط و فقط به خدا ميسپارم
تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد
+ نوشته شده در 8:43 توسط shahab.
بیست و سوم اردیبهشت 1385
دیگر چه خواهی ؟
من که عمرم را به پایت ریختم
زندگی ها را به کامـت ریـخـتم
ای تـو دیروز مـن و امـروز مـن
من که فردا را به پایت ریختم

دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟

من که با خوب و بد تو ساختم
آبــرویم را بـــه خــاک انــداخـتم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
من که مرزی تا جنون نشناختم

دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟

من که همچون بت پرست دیدم تورا
هــر کـــجا رفــتـم فـقــط دیــدم تــورا
با تمـام گـــریه هـــام از دســت تـــو
مـی شــکـستم بــغـض خندیدم تورا

پـــس چــرا آزردنــم را دوســت داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری

مثل من هرگز کسی عاشق نبوده
سوخــتن از عشــق را لایـق نبــوده
از تو هم بر آتش و خاموش مستان
تـا نگــویــی در وفــا صــادق نــبــوده

هر چه می سوزم تو می گویی که مست
قـــصــــه ام ورد تــمـــام عـــــالــــم اســــت

پـــس چــرا آزردنــم را دوســت داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری

هر چه را می خواستی از من به دست آورده ای
مــرگ غــرورم بس نبود ٬ که قصد جانم کـــرده ای

من که دنیا را به پایت ریختم
زندگی ها را به پایت ریختم

من که با خوب و بد تو ساختم
آبــرویــم را به خـــاک انـــداختم

دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟



گلکم ٬ نازکم ٬ گله کم کن
کمکم کن کمکم
+ نوشته شده در 12:2 توسط shahab.
بیست و دوم اردیبهشت 1385
شبت خوش باد من رفتم
تو را با دیگری دیدم شبت خوش باد من رفتم
وفایت نیک سنجیدم شبت خوش باد من رفتم
هر آن عهدی که بستی با دل و جانم وفا کردی
جفایت را بسی دیدم شبت خوش باد من رفتم
جنونم را مگو آهسته در گوش رقیب من
سخن نشنیده فهمیدم شبت خوش باد من رفتم
حدیث عشق ما را کس درین گیتی نمی داند
سخن از هر که پرسیدم شبت خوش باد من رفتم
چه رسوایی کشیدم سالها بیهوده از عشقت
به عشقت مهر ورزیدم شبت خوش باد من رفتم
حدیث سوز عشقم را به " بهمن " گفتم و گفتا
ترا با دیگری دیدم شبت خوش باد من رفتم



به امید روزای ابری و بارونی
+ نوشته شده در 9:39 توسط shahab.