تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
بیستم اردیبهشت 1385
تو این روزهای بی کسی که هرکی فکرخودشه
من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه
وفتی توهستی دلخوشی بی خودی پرپرنمیشه
دلواپسی دربه دره ؛چشم منم تر نمیشه
حس قشنگ ماشدن؛ با بودنت تازه میشه
آخه زیر سایه ی تو دلش میخواد قد بکشه
به جزتو پای هیچ کسی به فکر من وا نمیشه
شب سیاه بی کسی؛بی تو که فردا نمیشه
منکه دلم بادیدنت تا آسمون پر میکشه
اگه یه روزی تو بری ؛طفلکی دیوونه میشه
منکه دلم بابودنت جون میگیره؛تازه میشه
راستی نگفتی نازنین؛دل شما به کی خوشه؟؟
دلم به بودنت خوشه؛دلم به دیدنت خوشه
گلی ولی نه مال من،دلم به چیدنت خوشه
+ نوشته شده در 15:3 توسط shahab.
نوزدهم اردیبهشت 1385
هر که مرا دید تورا نفرین کرد
ازتوباید می گذشتم
ولی افسوس نتونستم
توعروسک بودی ومن
آخرقصه دونستم
تووجودخالی تو
جزدروغ هیچی ندیدم
کاش میشد به این حقیقت
پیش ازاینها می رسیدم
سوختم و سوختم وساختم
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تورو از روز اول
مثل امروزمی شناختم
آخه عشق یعنی شکستن
عاشقانه سرسپردن
دل سپردن به سراب
درسکوت خویش مردن
یه روزی یه روزگاری
حرف بین ما نگاه بود
عشق ونقاشی میکردیم
نقش ما خورشید وماه بود
بعدازاون واژه نوشتیم
جملمون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم
معنی زندگی این بود.


ماگذشتیم وگذشت
آنچه توکردی باما
توبمان با دگران
وای به حال دگران
+ نوشته شده در 12:56 توسط shahab.
پانزدهم اردیبهشت 1385
و چراغی روشن نیست

خانه ام تاریک است

زندگی می گذرد در این تاریکی

زندگی بی معناست

شادی نیست عشق نیست

و زمان اینجا متوقف شده است

من میان ماندن و رفتن سر گر دانم

این پر ز غم است

گر بمانم من اینجا

شانه امدر زیر بار غم فرو می شکند

و اگر عزم رفتن بکنم

کوله بارم خالیست پاهایم لرزان

من ندارم تاب ماندن و توان رفتن

من میان ماندن و رفتن سر گر دانم

من در این تاریکی گم شده ام

ظلمات از در و دیوار می رود بالا

و سیاهی می کند فریاد

من از این تا ریکی می تر سم

من در این خانه تاریک

عاقبت خوا هم مرد

+ نوشته شده در 19:10 توسط shahab.
پانزدهم اردیبهشت 1385
:(
رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
+ نوشته شده در 13:36 توسط shahab.