تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
سیزدهم اردیبهشت 1385
اسير

تو را مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
تويي آن آسمالن صاف و روشن
من اين كنج قفس مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد تيره
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر به سويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خاموش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها هر صبح روشن
نگاه كودكي خندد به رويم
چو من سر مي كنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد به سويم
اگر اي آسمان خواهم كه يك روز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر كه من مرغي اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان مي كنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان مي كنم كاشانه اي را
+ نوشته شده در 18:16 توسط shahab.
دوازدهم اردیبهشت 1385
+ نوشته شده در 15:48 توسط shahab.
دهم اردیبهشت 1385
دلم دلم دلم...
اینقده دیگه از این دلم حرف زدم که نمی دونم باز ازش بگم یا نه....
دستانم در امتداد هیچ گسترده اند
و انگشتانی که با هیچ در جنگند
پنجه به پنجه
چشم در چشم هیچ
سکوت و سیاهی....
باریکه ای از نور سبز
آویزان به سوی من
از هیچ
به هیچ...
یاد آور مسیحای نبی
پای در صلیب خودخواهی
میخ اول را که زد؟؟؟
من پترس بودم یا یهودا
+ نوشته شده در 17:43 توسط shahab.