تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
دل سوختگان
بیستم فروردین 1385
خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم

                                       خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم

مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار

                                       اگر که عاشقی ویار مرا به خاطر بسپار

اگرکه دل سوخته ای با تو غریبه نیستم

                                       که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

مرا به خاطر بسپار لحضه به لحضه خط به خط

                                     درستی منو ببین در این زمانه غلط حقیقت مرا ببین در                                                 این زمانه غلط

در آستانه سفرپشت نگاه بدرقه

                                       گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار

سر همان کوچه سبز که میرسد به انتظار

                                          من ایستاده ام هنوزمرا به خاطر بسپار

 

+ نوشته شده در 20:9 توسط shahab.
هفدهم فروردین 1385
غروب


غروبی بود دلگیر و نفس گیر،

غروب آخر خورشید.

دلم آشوب رفتن داشت؛

تنم ساز جدایی را به سر می کوفت؛

خدا با من سخن می گفت!

درونم شعله ای بیدار،

طلوع زندگانی بود!

قفس دیگر رهایی بود؛

نه زندان و نه زندان بان،

همه شوق جدایی بود!

غروبی بود!

بس تنگ و تیر وتار!

صدا خاموش!

عریانی لباسم بود!

خیالم هیچ! فکرم پوچ!

و این بار او چنان نزدیک،

در جانم،

تن آسوده، کنارم بود!

و من مایوس از این بازی!

نه از غم ها که از شادی!

نه از رفتن،

که از ماندن:

طلوع زندگانی...

این توهین و استهزا!

که می خندد خدا بر ما:

و لا یبقی و لا یبقا!
+ نوشته شده در 14:29 توسط shahab.
هفدهم فروردین 1385
salam

yeki az doostan ke esmesho nemide ya behtare begim nemikhad bede mige man kistam?/ghablanam gofte boodam esmam shahabe 1nafar az adamaye rooye zamin ke 3sal pish asheghe ye dokhtar bood oon dokhtar raft vali in shahab hanoozam nemidoonam chera vali asheghesheo montazereshe ta ye rooz dobare biad fekr mikonam khodamo ta alan khob moarefi karde basham yani bas bashe hala shomam age khodetoono moarefi konid mamnoon misham montazeram felan bye
+ نوشته شده در 14:25 توسط shahab.
شانزدهم فروردین 1385
+ نوشته شده در 14:11 توسط shahab.
شانزدهم فروردین 1385
گفتنیها
فتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم

ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم

بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم

چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم

وقت گل دادن عشق ، روي دار قاالي

بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم

خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم

من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را

در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم

من و تو كم بوديم

من و تو ،‌اما در ميدانها

اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم

ما به اندازه‌ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي چينيم

‌ما به اندازه‌ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي روييم

من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم

من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم

من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم

من و تو حق داريم كه به اندازه‌ما هم شده با هم باشيم گفتنيها كم نيست
+ نوشته شده در 14:8 توسط shahab.
پانزدهم فروردین 1385
کاش
کاش در دهکده عشق فراونی بود.



توی بازار صداقت کمی ارزانی بود.



کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم.



مختصر بود ولی ساده وپنهانی بود.



کاش به حرمت دلهای مسافرهرشب



روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود.



کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد.



قرض می دادبه ما هر چه پریشانس بود.



کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم.



رنگ رفتارمن ولحن تو انسانی بود.



مثل حافظ که پراز معجزه والهام است.



کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود.



چه قدر شعر نوشتیم برای باران .



غافل ازآن دل دیوانه که بارانی بود.



کاش سهراب نمی رفت به این زودیها



دل،پراز صحبت این شاعر کاشانی بود.



کاش دلها پر از افسانه نیما می شد.



وبه یادش همه شب ماه چراغانی بود.



کاش اسم همه دخترکان اینجا



نام گلهای پراز شبنم ایرانی بود.



کاش چشمان پراز پرسش مردم کمتر



غرق این زندگی سنگی وسیمانی بود.



کاش دنیای دل ما شبی ازاین شبها



غرق هرچیزکه می خواهی ومی دانی بود.
+ نوشته شده در 13:56 توسط shahab.