ما به پای هم اسیراوبرای خود رهاست
تک سوار آسمان همدمش ستارگان
در گذشته های دور آشناتر از خداست
سرد مثل دست مرگ , دورهمچو شهرعشق
او که بین کودکان مهربان قصّه هاست
ماه را نگاه کن پادشاه شهر خواب
خالی از حیات ومرگ ،خالی از صدای پاست
ما اسیر لحظه ایم ،او اسیر قرنهاست
آشنا به غربتیم ، او غریب آشناست
نغمه های دردما تا ستاره می رسد
ناله های روح او با صدای بی صداست
در سکوت کهکشان ماه را نگاه کن
راستی عزیز من قرص دیشبی کجاست؟
من که عمرم را به پایت ریختم
زندگی ها را به کامـت ریـخـتم
ای تـو دیروز مـن و امـروز مـن
من که فردا را به پایت ریختم
دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟
من که با خوب و بد تو ساختم
آبــرویم را بـــه خــاک انــداخـتم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
من که مرزی تا جنون نشناختم
دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟
من که همچون بت پرست دیدم تورا
هــر کـــجا رفــتـم فـقــط دیــدم تــورا
با تمـام گـــریه هـــام از دســت تـــو
مـی شــکـستم بــغـض خندیدم تورا
پـــس چــرا آزردنــم را دوســت داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده
سوخــتن از عشــق را لایـق نبــوده
از تو هم بر آتش و خاموش مستان
تـا نگــویــی در وفــا صــادق نــبــوده
هر چه می سوزم تو می گویی که مست
قـــصــــه ام ورد تــمـــام عـــــالــــم اســــت
پـــس چــرا آزردنــم را دوســت داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری
هر چه را می خواستی از من به دست آورده ای
مــرگ غــرورم بس نبود ٬ که قصد جانم کـــرده ای
من که دنیا را به پایت ریختم
زندگی ها را به پایت ریختم
من که با خوب و بد تو ساختم
آبــرویــم را به خـــاک انـــداختم
دیگر چه خواهی؟
دیگر چه خواهی؟
گلکم ٬ نازکم ٬ گله کم کن
کمکم کن کمکم![]()
![]()
منو ببخش عزيزم
كه اَزتو مي گريزم
مي سوزم و خاموشم
تو خودم اَشك مي ريزم
اَز لحظه ي تولّد
سفر تقدير من شد
تنم اَسير جاده
دلم اَسير تن شد
يه قصّه ي تازه نيست
خونه به دوشي من
هراس دل سپردن
عذاب دل بريدن
اَگه يه دست عاشق
يه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده
شكنجه گاه من شد
لحظه ي رفتنه
دستا تو مي بوسم
بايد برم حتّی
اَگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش
كه نا گزيرم
بايد برم حتّی
اَگه بي تو بميرم
دريايي اَز مصيبت
پشت سرم گذاشتم
وقتي به تو رسيدم
ديگه نفس نداشتم
من مرده بودم اَمّا ....
دوباره جونم دادی
هم گريه ي من شدی
عشقو نشونم دادي
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم
خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شکوه از غير خطاست خطايي نکنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم
گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
مهرباني صفت بازار عشاق خداست
يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم